|
امشب شب قشنگ و دوست داشتنیه برای من شب تولد کسیه که اگه هشت سال پیش از کنارش میگذشتم نمیشناختمش و هیچ حسی بهش نداشتم اما الان برام شده مهمترین بهونه زندگی امشب تولد عرفان عزیزه نه میخوام شعار بدم نه از جملات کلیشه ای مخصوص این مواقع استفاده کنم فقط میخوام حس و اعتقادمو بگم.اونم اینه که از خدا بابت این هدیه قشنگش ممنونم. خدا نصیب همه آرزومندان بکنه پ ن ۱:اینم یه شعر مرتبط مرا به تو وَ تو را هم به من خدا داده خدا چه هدیه ی خوبی به ما دوتا داده شکافته شکم یک فرشته را ، ما را گرفته ، شسته و پوشانده و غذا داده دو دست داده به من تا تو را بغل بکنم و تا گمت نکنم هم به من دو پا داده دو کفش داده که هر شب تو را قدم بزنم ولی نگفته برای چه تا به تا داده ............................................. مرا به تو وَ تورا هم به من ...همین کافی ست ببین برای من و تو خدا چها داده خدا چه چیز قشنگی ست ، ما که ممنونیم از آن کسی که خدا را به ما دوتا داده . ************************* پ ن۲:و یه تصویر مرتبط از هنر دست خودم
1 2-دقیقا روزی که اعلام کردن هواپیمای توپولوف روسی که حامل کلی مسافر از جمله ورزشکارای جودو بودن سقوط کرده خبر دردناک و بغض آوری بود که دردش برام کوتاه مدت تر از مواقع مشابه بود چون به سرعت یاد خودم،عرفان،مامان،بابا و باران افتادمو دیدم ظاهرا هیچ ضمانتی نیست برای اینکه این اتفاق دوباره تکرار نشه! نه ضمانتی هست و به قول خودمون نه کسی "ککش میگزه" و معمولا اینجور مواقع فکر و ذکر مسولین امر اینه که با چه حربه ای میتونن مسولیت رو بندازن گردن دیگری. همون روز با بابا تماس گرفتم و بین خنده و جدیت گفتم: نمیشه هواپیما رو کنسل کنیمو بلیط قطار بگیریم؟ بابا با خنده گفتن: مگه تضمینی هست که برای قطار اتفاقی نیفته؟ گفتم: حداقل آدم پاش رو زمینه، دستش به یه جایی بنده، اصلا خطرش کمتره.انگار که زده باشم به سیم اخر ادامه دادم اصلا امکانات و فن آوری! نخواستیم، به خدا با همون الاغ و شتر عصر شاه وزوزک آدم امنیت و آرامشش بیشتره سفر کنه. بابا:کجاش امن تره؟اون زمانم هر تخت سنگ بزرگ بین راه میتونست نوید کمین و حمله راهزن ها رو با خودش داشته باشه. نا امید از اینکه نظر بابا با استدلالهای من عمرا برنمیگرده خداحافظی کردم و چند ساعت بعد اخبار اعلام کرد قطار تهران به مشهد در ایستگاه ورامین دچار حادثه شده!! اینجا بود که مطمئن شدم راستی راستی هیچ تضمینی واسه رفتن این راه وجود نداره و برای داشتن لحظات خوش سفر باید جونتو بذاری کف دستت. با کلی استرس و زیر لب زمزمه کنان که "ای خدا این سفرو سفر آخرمون قرار نده!آمین" رو صندلیای هواپیما جا گرفتیم. حضور خانوادم، مهارت کاپیتان در take off و دلگرمیای خنده دار عرفان که نترسیا بیرونو نگاه کن ببین چقدر قشنگه فکر کن انگار که اومدی شهربازی باعث شد شروع سفر خوبی داشته باشم. خوشبختانه بلیط برگشتمون قطار بود و دیگه استرس سقوط و منفجر شدن بین زمین و آسمون رو نداشتم. اما ...اما از بخت قشنگمون کوپه ما دقیقا اخرین کوپه بود.یعنی فقط یک طرفش به قطار وصل بود و طرف دیگش برای خودش این طرف و اون طرف میرقصید! از داغون بودن و کثیفی روکشای صندلی کوپه و بالشت و پتوهایی که لطف کرده بودن همینو بگم که کلی با خانواده سر اینکه به نظرتون اینا رنگ واقعیشون چه رنگیه ریسه رفتیمو توی اون سرمای وحشتناکی که نمیدونم چرا موقع خاموشی یدفه شدت گرفته بود ترجیح دادیم لباسامونو از چمدونا بکشیم بیرونو به جای بالشت و پتو استفاده کنیم. عرفانم تا فرصت گیر میاورد صدا میزد: کجایی بهبهانی* جان که بیای به این قطار ما هم یه مرحمتی بکنی؟! (لازم به ذکر است قطار ما درجه یک!!!بود) 3-خیلی فرق میکنه که صبح با صدای آواز پرنده ها از خواب بیدار شی یا صدای موتور برق ساختمون در حال ساخت روبرو،صدای نابهنگام ریختن تیرآهنا رو سر همدیگه،صدای دستگاه جوشکاری...خیلی فرق میکنه که صبح پنجره رو که باز میکنی رنگ سبز درختا و آبی آسمونو ببینی یا نمای یه ساختمون نیمه کاره که انقدر قد کشیده و بالا رفته که دیگه نوک بلندترین قله ی قابل دیدن رو هم پوشونده. لعنت به اینهمه چشم و هم چشمی خونه خراب کن! *محض اطلاعات بیشتر عرض کنم که بهبهانی جان همون جناب دکتری هستن که هرازگاهی سرزده میرن سرویسای بهداشتی قطار ها رو چک میکنن تا مبادا شیر آبش چکه کنه و سقف واگن هارو بررسی میکنن تا نکنه جاییش زنگ زده باشه. از افتخارات دیگشون اینه که گاهیم زورو وار بر سر مدیریت های تحت نظارتشون فرود میان برای مچ گیری و نشون دادن اقتدار بیشتر.ایشون رو اصطلاحا وزیر راه تلقی میکنن. پ.ن:خدایا ممنون که سفرمون بی خطر بود.ممنون که کنار هم بودیمو کلی خندیدیم.ممنون...
به اعتقاد من آدما از لحاظ روابط عاطفی سه دستن.یه عده مثل بوته خار میمونن وسط شوره زار که اگر تا ابد هم آبیاریشون کنی و به پاشون بشینی حتی یک جوونه هم نمیزنن بهر خوشی دل تو.البته دست خودشون نیستا! بضاعتشون در همین حده.(اونروزی که خدا لیاقت و ظرفیت رو تقسیم میکرده اینا نبودن احتمالا) یه عده دیگه به قول معروف گربه صفتن!یعنی تا وقتی بهشون خدمات میدی،قربون صدقشون میری و ازشون تعریف و تمجید میکنی میشن نوکر کمربستتو ازت به عنوان محشرترین آدم دنیا یاد میکنن و به محض اینکه خدای نکرده یه جمله انتقادی یا تلخ از دید خودشون ازت بشنون راحت تر از آب خوردن چشمشونو میبندن به همه اتفاقات خوب گذشته و یه پنجه عمیق و اساسی میکشن رو صورتت!(تا من باشم روی گربه سرمایه گذاری نکنم!) یه عده هم آدمن به معنای واقعی کلمه.مثل بارون میبارن روی هر چیزی که بین راهشونه و خار و بوته یاس هم براشون فرقی نمیکنه.(خدا زیادشون کنه!) .... یه وقتایی ذهنم بدجوری درگیر روابط عاطفی و حد و حدودش میشه.اینکه اصلا محبت حقیقی یعنی چی و تا چه اندازه ای مجاز به بروزش هستی که هم حستو به طرفت منتقل کنی هم از رفتارت سواستفاده نکنه.چند روز پیش که فکرم مشغول همین چیزا بود دیدم موضوع برنامه تلویزیونی دکتر(...)دقیقا همینه.یه خانومی تماس گرفته بود و میگفت که: سالیان سال به خواهر کوچیکترش از روی حس مسولیتی که داشته محبت کرده و همه جوره هواشو داشته اما حالا که خودش نیاز به کمک داره اون چشمشو به روی سختیای این خانوم بسته و قدمی برنمیداره.میگفت و با تمام وجود میسوخت!اینو از بغضی که صداشو میلرزوند میشد فهمید! دکتر گفت خانوم دست بردار از این فلسفه بافی ذهنی!من قبول دارم که خواهر شما دختر مهربان و خوبی نیست اما تو حق نداری انتظار داشته باشی.روزی که شما محبت میکنی چون طرفت رو دوست داری و عاشقشی همون لحظه جواب محبتتو گرفتی و اون لذت بردن از عشق ورزیدنه.اما اونروزی که تو محبت کردی به امید اینکه طرفت توی فرصتی رفتار تو رو جبران کنه دیگه اسمش محبت نیست معاملست. آدما دو دستن.یا مهربانن یا مهر طلب.آدم مهربان محبت میکنه،لذت میبره و تازه از تو بابت اینکه محتاجی و فرصتی رو فراهم کردی که بهت مهربونی کنه سپاسگزاره.اما ادم مهرطلب در حین اینکه داره محبت میکنه رنج میبره و درگیر اینه که آیا تو محبتشو رو جبران میکنی یا نه! جوابمو خیلی واضح و روشن گرفتم.فکر میکنم تا امروز بخشی از رفتارای به زعم خودم سرشار از عشق و محبتی که تقدیم اطرافیانم کردم به این امید بوده که طرفم بفهمه، قدردان باشه و به وقتش تلافی کنه. اما واقعیت اینه که قرار نیست همه آدما مثل من فکر کنن و رفتار.من اونروز که به میل و اختیار خودم حرکتی رو انجام میدم دیگه حق اینو ندارم که منتظر جواب باشم.از طرفی اگر طرفم بفهمه و سپاسگذار باشه شعور و معرفت خودش رو نشون داده و منو واسه رفتار بعدیم بیشتر ترغیب میکنه.اما اگر قراره همچین انتظاری داشته باشم وارد یه معامله شدم که غیر از امضای من امضای طرفمم لازمه تا به رسمیت دربیاد. این سال جدید از همون ابتداش برام پر بوده از درس و تجربه.یه تصمیم جدید گرفتم و اونم اینه که قبل از اقدام به هر عمل محبت آمیزی به خودم میگم فرض کن این محبت و مهربونی تو قرار نیست هیچ وقت جبران بشه وتو با یه آدم سرد و بی انصاف تو این زمینه طرفی که نه تورو میفهمه نه تلافی میکنه و نه قدردانه.اونوقت اگر بازم دلم خواست بهش محبت کنم دیگه خیالم راحته که خالصانستو درد و عذاب روزای بی معرفتی آینده رو از خودم دور میکنم. این روش رو در پیش گرفتن یکم سخته مخصوصا برای ما جماعت ایرانی که هیجانی وآنی رفتار کردن تو ذاتمونه. دوست دارم نظر شمارو هم بدونم.فرق بین مهرورز و مهر طلب چیه و بهترین راه برای محبت کردن و رنج نکشیدن کدومه؟ پ.ن1:خواب و غذام بدجوری کم شده و برخلاف همیشه دلیلش رو نمیدونم.چشمام گیج و مست خوابه اما ذهنم شلوغه و یاری نمیده. تجربه این روزارو زیاد داشتم و تقریبا برام عادیه،فقط امیدوارم زودتر بگذره. پ.ن2:همیشه اعتقاد داشتم آدما خودشونن که با رفتارشون تعیین میکنن دیگران تا چه حد ازشون انتظار داشته باشن.وقتی همیشه نقش ناجی و راهنما رو داشته باشی دیگه کسی واسه شنیدن نمیاد سراغت،وقتی میاد که کوهی از حرف رو دلش سنگینی کرده و فقط میخواد حرف بزنه!سخته همیشه فقط شنونده باشی! پ.ن۳:(اضافه شد!)اینم یه موزیک خوشگل دیگه.بیشتر از آهنگش عاشق شعرش شدم.انگار جناب "امید" اینو برای مطلب من خونده! من و خود من (click plz)
هر سفری بسته به اینکه گروهی اتفاق میفته یا فردی نقاط مثبت و منفی خاص خودشو داره و سفر نوروزی من هم از این قضیه مستثنی نبود.وقتی تنها یا حداکثر دو نفری میری مسافرت این ویژگی رو داره که اختیار همه چیز از جمله اینکه محل سکونتت کجا باشه،چی بخوری،کجا بری،کی برگردی و... با خودته از طرفی به نظر من توی اینجور سفرهای کم جمعیت موقعیتای طنز و احیانا به یادموندنی و خاطره انگیز کمتر پیش میاد و به قول معروف هیجان و شور داستان کمتره سفر ما از اول فروردین شروع شد تا آخر تعطیلات که میشه همون چهاردهم، با کلی خاطرات تلخ و شیرین که وقتی مجموعشو نگاه میکنم قشنگ بود و قابل تامل مزیت سفر ما از اونجایی که توی دسته مسافرتای گروهی قرار میگیره(چون با خانواده عرفان رفته بودیم) غیر از ویژگیای خوبی که این نوع مسافرتا داره یه خصوصیت دیگه هم داشت و اون تازگی و نو بودن مناطقی بود که انتخاب کرده بودیم.از اونجایی که دست اندازای جاده شمال و مشهد رو دیگه چشم بسته از حفظم!! هر جا که پا میذاشتم و برام لذت بخش بود به یاد وبلاگم میفتادمو رفقام که چجوری بیام اینهمه خاطره و اتفاق رو به تصویر بکشم حالا من سعیمو میکنم توی این تصویر سازی همراهیش با خودتون نمایی از باغ ارم شیراز.تعجب نکنید!نه راه پیماییه نه نذری میدن!فقط از هر شهر و دیار و قصبچه ای به عشق دیدن شهر ادب و فرهنگ هجوم آوردن به شیراز! باز هم تعجب نکنید!تشییع پیکر حافظ نیست!فقط همون ملت هنر و ادب دوست که احتمالا اگر ازشون میپرسیدی اینجا کجاست و حافظ کیه جواب درستی نمیشنیدی به عشق حافظ!فقط و فقط به عشق حافظ هوار شدن اینجا جای اهل شعر و ادب خالی که ببینن چطور هنر دوستان با حرکات آکروباتیک از سر و کول هم میرن بالا تا بتونن با دوربینای آخرین مدلشون که این روزا دست هر ننه قمری میبینی از مزار حافظ فیلم بگیرن و برن به هم ولایتیاشون نشون بدن حالا خود شخصیت حافظ و شعراش کجای کارن خدا میدونه ناگفته نمونه که منم از اونجاییکه ارادت و علاقه خاصی به حضرت حافظ دارم از همراهام خواستم که نیت کنن تا براشون تفال بزنم.توی اون گیر و دار و شلوغی لحظه های جالب و قشنگی بود ( احتمالا جای دفتر خاطراتشو با این کاکتوس بدبخت نسبتا قیمتی اشتباه گرفته پ.ن1:اگر بشه و خدا بخواد قصدم اینه که زود به زودتر آپ کنم پ.ن۲:این فقط یه بخش کوچولو از سفر من بود.بقیش دیگه نه در این مقال میگنجه نه در حوصله شما پ.ن۳:بسکه این پ.ن۴:یه دنیا ممنون از پ.ن۵:و این هم از قولی که توی مطلب قبلی داده بودم.حالا روی لینک کلیک کن و وبلاگمو ببند.میدونم دلت نمیاد
من انجام می دهم ، کاری را که من انجام می دهم تو انجام می دهی ، کاری را که تو انجام می دهی من به این دنیا نیامده ام که مطابق ِ میل تو رفتار کنم تو به این دنیا نیامده ای که مطابق ِ میل من رفتار کنی من من هستم وتو تو . . . در این بین اگر هم دیگر را شناختیم بسیار زیباست . در غیر این صورت کاری نمی توان کرد . . . . . . . . من اول باید خود را بشناسم تا با تو روبرو گردم ! پ.ن۱:خیلی خوبه که من تو رو دوست داشته باشم چون خودتی!نه به این خاطر که جوری هستی که من میخوامو خوشم میاد. تا حالا شده کسیو اینجوری دوست داشته باشی؟بی تبصره؟بی شرط؟دوسش داشته باشی چون خود خودشه. دوست داشتن این مدلی قشنگه.نه؟پس دوستتون دارم همین مدلی.چه کامنت بذاری چه نه!! پ.ن۲:روزای خوب و آرومی رو دارم میگذرونم.همه چی بنظرم خوبه.ولی خب سعیم اینه که زیادی به این وضعیت تکیه نکنم.چون معلوم نیست تا کی ادامه داره.پس باید آماده باشم برای هر اتفاقی که قراره بیفته که امیدوارم قشنگ بیفته... پ.ن۳:ویولت عزیزم غیر از قلم خوشگل و راحتی که داره یه کار جالبم میکنه گاهی.یه سری از آهنگایی که دوسشون داره میذاره تا بقیه هم گوش کنن و کیفشو ببرن.شاید منم اینکارو کردم.البته ممکنه با اینکار خیلی صداها دربیاد و تعجب ها برانگیخته بشه!! پ.ن۴:دیشب یه غذا و یه پیش غذا درست کردم که تا حالا فقط زحمت حاضر آماده خوردنشو کشیده بودمو حتی روند آماده شدنشو هم نمیدونستم.ولی خوشبختانه از اونجایی که من هوش آشپزیم حرف نداره!!خیلی مبسوط و عالی آز آب دراومد.حس خوبی بهم داد همین اتفاق کوچولو... پ.ن۵:بگو مجبوری انقد دیر به دیر آپ کنی که اینهمه پ.ن ردیف بشه؟!
|
About![]()
مرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
بیداری خوابهای 24 ساعته Categories |