تبليغاتX
نگین - یکی باید یادمون بیاره!

نگین

تو این مدتی که وبلاگمو به روز نکردم کلی اتفاقات تلخ و شیرین افتاده که ذهنمو درگیر کرده اما مجال نوشتنش رو پیدا نکردم.شروع میکنیم ببینم تا کجا پیش میرم.


تو این ماه های اخر سال وقتی برمیگردم عقب و به یک سالی که گذشت نگاه میکنم ازش راضیم و خوشحال.درسمو بالاخره بعد از فراز و نشیبای زیاد تموم کردم.گواهی نامه رانندگیمو که چند سالی بود کلاساشو رفته بودم اما نمیرفتم امتحانشو بدم! اخذ کردم.جلسات روانکاویمو همچنان دارم ادامه میدم.کلاس های دکتر شیری رو هم که یکی از روشن ترین نقطه های زندگیمه تا جایی که امکانشو داشته باشم از دست نمیدم.

و در نهایت همه چی آرومه من چقدر خوشبختم!!

در کنار همه این حس های خوب و رضایت بخش اعصاب درست و حسابی ندارم از وضعیت اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و هنری موجود!
وضعمون شده هر دم از این باغ بری میرسد.
یه زمانی بود که ملت به هم دلداری میدادن که انقدر سیاه نمایی نکنید و نکات مثبت رو ببینید و وضعیت انقدرام خراب و نگران کننده نیست!
اما الان اگر کسی بخواد امیدواری و دلخوشی بی دلیل به خودشو دیگران بده از نظر من دچار یک خودفریبی مفرط شده!
از ویژگیای اتفاقات تدریجی اینه که چون به آرومی و به مرور زمان اتفاق میفته یه جورایی حساسیت ادم رو کمرنگ میکنه و وقتی به خودت میای میبینی اشفتگی و به همریختگی کل وجودت رو گرفته اما تو نفهمیدی کی و چجوری این بلا سرت اومده.
اوضاع فعلی ما هم همینه.انقدر تو این چند سال اخیر پشت سر هم خبرهای تازه و دور از انتظار شنیدیم که دیگه برامون یه امر بدیهی شده.

این روزا مهربونی ادما کمرنگ شده.هر کسی فقط به فکر منافع شخصی خودشه.جای اینکه تو این شرایط سخت هر کدوم توی هر صنفی هستیم هوای همدیگه رو داشته باشیمو نذاریم کمرمون بیش از این زیر اینهمه فشار موجود خم بشه فقط داریم بار خودمونو میبیندیم و افق دیدمون حداکثر تا فردامونو پیش بینی میکنه.

از ترس اینکه نکنه قحطی! دامن گیرمون بشه قفسه های فروشگاه ها رو خالی کردیم و خونه هامونو پر.بدون اینکه یک لحظه به این فکر کنیم تو این شرایط سخت سهم من برای بهبود اوضاع چیه و چه کاری از دستم ساختست برای ایجاد یه فضای امن و سالم.

راننده تاکسی و آژانس به بهونه های مختلف کرایه ها رو افزایش دادن.اجناس تولید داخلی درصد بالایی به قیماتشون اضافه شده.و این در حالیه که حقوق ماهانه کارمند جماعت که بخش نسبتا زیادی از مردم جامعه رو شامل میشه تغییری نکرده.

کارمون به جایی رسیده که برای گرم کردن دلامون باید هر شب بشینیم یکی از پست های:

مردمان خوب این دیار رو بخونیم تا باورمون بشه هنوزم هستن ادمهایی که غیر از خودشون چشمی برای دیدن همنوعشون دارن.

هیچ کس به مردمی که دلی برای مهر ورزی و همیاری به همدیگه ندارن رحم نمیکنه.حتی خودشون!


یکی باید یادمون بیاره ما همون مردمی هستیم تو روزای سخت و پر از فشار جنگ و کمبود و سیل و زلزله چجور عاشقانه کنار هم موندیم و به همدیگه دست اتحاد و مهربونی دادیم.

یکی باید یادمون بیاره...

مهربانی را بیاموزیم

فرصت ِ آیینه‌ها در پشت در مانده‌ست
روشنی را می‌شود در خانه مهمان کرد
می‌شود در عصر آهن
                          - آشناتر شد
سایبان از بید مجنون،
                          - روشنی از عشق
می‌شود جشنی فراهم کرد
                           می‌شود در معنی یک گل شناور شد
مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران در پشت در مانده‌ست
موسم نیلوفران یعنی که باران هست
                     یعنی یک نفر آبی‌ست
موسم نیلوفران یعنی
                            یک نفر می‌آید از آنسوی دلتنگی

می‌شود برخاست در باران
دست در دست نجیب مهربانی
                              می‌شود در کوچه‌های شهر جاری شد
می‌شود با فرصت آیینه‌ها آمیخت
                              با نگاهی
                              با نفس‌های نگاهی
                              می‌شود سرشار -
                              -از راز بهاری شد

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 12:28 بعد از ظهر توسط نگین| |

Design By : Night Melody